|
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکد
عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
بازگویم نه داین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند داین بادیه بسیار دگر
آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
حافظ وسال می طلبد از ره دعا
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگارانرا چه شد
همتون رو دوست دارم خداحافظ  |