|
  
سلام عزیزان
امروز تونستم به مادرم بگم 
البته من که نه برادرم 
دیشب خواب دید بود مادر بزرگم آمده خانه
اول رفته بالای سر مادرم بعدم رفته بالای سر پدرم
شب وقتی بلند شدم ساعت یک شب بود صدای گریه مادرم 
می آمد 
از برادرم پرسیدم چه شده
گفت مامان فهمید 
گفتم چی؟
گفت من خواب دیدم که اینطور به مامان گفتم
فهمید مادر بزرگ فوت کرده
رفتم پیش مادرم دیگه نمی دونستم چی بگم 
صبح زنگ زد به خانوادش توی کشور خودمون
بعد گریه می کرد و اصلا نمی تونست حرف بزنه
فقط گفت اونا به من دروغ گفتند 
منظورش ما بودیم گاهی فکر می کنم 
باید همون روز بهش می گفتیم
دو روز پیش به من گفت 
فکر می کنم برای مدرم اتفاقی افتاده 
من می دونستم 
بعد گفتم چطور مگر؟؟
گفت دلم از دعا کردن سرد شده
من فقط گفتم انسانی که زنده است به اندازه ی
انسانی که از دنیا رفته به دعا نیاز ندارد.
التماس دعا
صلوات و فاتحه
|