شعر
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش نگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر زخار و خاره سازد بستر وبالین غریب
پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط علی |
فال حافظ
قالب های نازترین
نازترین عکسهای ایرانی