|
بسم الله الرحمن الرحیم

ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست  شادابی وخوب وخنده بر لب در داخل کت چو غنچه در پوست ! لبهای تو بر رخ تو غــنچه چشمان تو چشمای آهوست من در عجــبم ترا چه نامم وقتی که ترا دو سانت ابروست ! از عدل شما وطن بهشت است اما چه بهشت ، باغ مینوست هر هفته سفر کنی به یکجا گوینـد شبیه مارکـوپــولــوسـت! قربان مرام مهرورزی تو با این سفر درون مرزی ت!

ای ملت خوب ملک افغان آباد شد این وطن دلیران شد موسوم عیش و شادمانی معدوم شد از میان گرانی هر فتـنه ز ملک دفـــع گردید بیکاری فــــقر رفـع گردیـد بدبختی و ظلم و کینه و زور شد از وطن شما بسی دور یعنی ز فروش گاز یا نفت بدبختی و فقر از میان رفت در ملک وطن بگرد صد بار پیــــدا نکنی جوان بیـــکار آنقــدر به ما کـرم نــمودند کز لطف و کرم ورم نمودند ! دیدند که هیچ جا دگر نیست کز رحمت و عدل و مهر خالیست گشتند از این جهت اذیت گفتند کم است این جمعیت
باید بشـــــــود زیـــاد ملت دولـــت بکنــد زیــاد خــدمت 

|